فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

مقدمهء مصحح 56

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

شده كه ديدگاه او نسبت به شيخ جنيد و فرزندان و پيروان ايشان مكدّر شود . « 1 » بايد پذيرفت كه نويسنده هيچ گاه حقيقت را پنهان نمىكند ، چنان كه همين امر را در مرگ سلطان حيدر بروشنى مىتوان ديد . او شجاعت غير منتظرهء صوفيان قزلباش را در واپسين لحظه‌هايى كه سردارشان در خاك و خون خفته بود ، تحسين مىكند و مىنويسد : در هيچ معركه ، هيچ آفريده نديده كه بعد از قتل سردار ، لشكر بدين گونه كارزار كرده باشد . چه بعد از جدا شدن سر بدن را حركت نيست . « 2 » در جاى ديگر دربارهء شجاعت شيخ حيدر مىنويسد : فى الواقع در حدّ ذات خويش ، مرد جلد و شجاع بود و در انواع دليرى و فنون جنگ از شمشير زنى و تير افگنى و نيزه‌بازى و كمند اندازى مهارتى تمام داشت . « 3 » اگر نويسنده به عنوان تاريخنگار دربار سلطان يعقوب از برجستگىهاى اخلاقى و فرهنگى وى ياد كرده ، فساد اخلاقى او و ديگر درباريان را نيز از نظر دور نداشته است . چنان كه همين نكته را دربارهء قباحت خمر و توبه كردن سلطان از باده گسارى به خوبى مىتوان ديد : روز چهارشنبه نوزدهم رمضان كه غرّه صبح ايمان و سلخ حيات ارباب عصيان و خاتمهء عشر مغفرت و فاتحهء روز رحمت بود . . . عزم صادق با جزم موافق شد كه لبها كه همدم ابكار اذكار رحمانىست ، ديگر به ام الخبايث شيطانى آلوده نگردد . . . « 4 » فضل اللّه از آنجا كه مردى مذهبى است در تجزيه و تحليل رويدادهاى تاريخى و نيز بررسى شخصيت اشخاص ، ترجيح مىدهد كه قلم خود را به نقل ماجراهاى فتنه انگيز نيالايد و تا مىتواند از ذكر و تكرار مطالبى كه شرع آن را قبيح و نكوهيده شمرده ، پرهيز كند . اين جهان‌بينى را بويژه در مطالب آغازين و پايانى هر فصل ، يا مطالبى كه دربارهء حادثه‌اى ناگوار يا شخصيت برجستهء كتاب مىآيد ، بوضوح مىتوان ديد كه نويسنده با

--> ( 1 ) . گؤلپينارلى ؛ زندگى ، هنر و اشعار پير سلطان ابدال ، چ 3 ، استانبول 1969 / 5 ؛ - گوراوغلو ، 116 ، 117 . ( 2 ) . عالم‌آراى امينى ، 294 . ( 3 ) . همان ، 267 . ( 4 ) . همان ، 311 .